X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
  .::لحظه های کال::.
..:::قل اِنّما الغیبُ لِله،فانتظِروا اِنی معکم مِن المنتظِرین:::..
پنج‌شنبه 18 خرداد 1385
یاس ها پیغمبران خانه اند

هو المنتقم یا فاطمه الزهرا
1.
این روزها می گذرد ...
و لحظه هایم بی حضورت کال مانده
مولای مهربانم

2.
نوشتن عاقبت از بغض و کینه


به ضرب میخ در بر روی سینه


جزای عاشق حیدر همینه

 

پ.ن


فاطمیه است ...امان از تنهایی علی (ع) بعد از بانو  

                         


سه‌شنبه 9 خرداد 1385
دور و بر م چه شلوغ و من تنها ...

هو الرحمن
1.
هفته ی آخر ترم ، معمولا همه درس خون و فعال میشن !!! و منم مستثنا نیستم .
 ازتحقیق های تحویل نداده و تکمیل کردن نقصی جزوه ها تا چونه زدن سر کم کردن مباحث امتحان
با اوضاعی که الان دارم ، دو هفته وقت مونده تا امتحانات هم حسابی پر شده
ولی من خسته ام ...خیلی
موندم چه جوری می خوام درس بخونم !!!؟


2.
مرور می کنم او را و مات می مانم                                                                                   
دوباره خط به خط او را دقیق می خوانم                                                  

نوشته ها همه مفهوم دیگری دارند
چه رفته است بر این واژه ها نمی دانم ! 
                                                                                                                                                               السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

پ.ن
1. شعر از محمد علی بهمنی است ..البته غزل است و من فقط دو بیت مطلع اش را نوشته ام
2. باز دلم  تنگه آرامش بی نهایت حرم اش شده

 


چهارشنبه 3 خرداد 1385
ان تنصر الله ...ینصر کم

هو القادر

۱. 
.
.
.

۲.

واقع گرا باشید ...امکانات موجود را بسنجید ...با توجه به اوضاع و شرایط بین المللی به مسائل نگاه کنید ...
اینها جملاتی است که بسیار شنیده ام . قصد گوینده همواره نفی آیده آل گرایی بوده .
اما کدام ایده آل گرایی؟!؟  ایمان به اینکه خدا عالم است بر همه چیز و قادر است بر هر کاری !
واقع گرایی  از این دیدگاه  یعنی اینکه ...تو تنهایی در برابر مسائل ...پس بیهوده به دنبال کمکی ماورایی نباش !
تعجب نکنید مثال عینی اش را می آورم .
در کلاس بحث احتمال حمله امریکا مطرح می شود و توان مقابله ایران ...
استاد که اشراف خوبی بر مسائل دارد ، به طبع شغل (غیر از تدریس ) و رشته دانشگاهی اش ، کوتاه همه جوانب را بررسی می کند . کاملا منطقی
و در پایان می گوید ، همه ی این مسائل و احتمالات درست ، اما مهم تر از همه ، یادتان نرود ...."خدا با ماست "
اکثر دانش جویان با پوزخنده نگاهش می کنند . یکی دو نفری به طعنه جمله اش را تکرار می کنند .
برخوردشان مانند این است که کلامی غیر واقع و احمقانه شنیده اند !!!
سخت و سنگین است برای بسیاری از هم نسل هایمان باور این جمله ..." خدا با ماست "
امروز ، 3 خرداد ، فرصت خوبی است برای دعوت به دیدن قدرت خدا در راه کمک به  این ملت .
برتری نفرات و تجهیزات و موقعیت استراتژیک و عملیات پیچیده و پیشرفته ، خرمشهر را آزاد نکرد


خرمشهر را خدا آزاد کرد
.
یک سال از درگذشت حاج محمد رضا آقاسی ، شاعر متعهد و مردمی می گذرد . روحش شاد و قرین مولایش علی (ع)

پ.ن

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم !



پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1385
منتظر باش ...

هو اللطیف

۱.

لطیف یعنی باریک بین !

معنی لغوی اش یادم رفته بود . حالا که دوباره دیده ام معنی اش را...  غرق لذت شده ام !

لطیف ....باریک بین ...

۲.


منتظر باش که خورشید برآید از شرق
منتظر باش بگیرد همه دنیا را برق

منتظر باش برادر که فیوزت بپرد
خواب تلخ سر شب از سر روزت بپرد

چهره درهم کش و لبخند نزن، اخمو باش
آی جادوگر از! منتظر جارو باش

منتظر باش و از عقربه‌ها یاد بگیر
کمتر از حوصله باغچه ایراد بگیر

منتظر باش که تا جاده ببلعد ما را
منتظر باش که ماهی بخورد دریا را

منتظر باش نهنگ تو به یونس برسد
منتظر باش که وقت گل نرگس برسد

منتظر باش که این جاده به منزل برسد
بارهای کجِ افتاده به منزل برسد

منتظر باش دل یخ‌زده تا آب شوی
منتظر باش نه آن‌سان که چو مرداب شوی

منتظر بنشین اما نه روی صندلی‌ات
پشت میزت، پس خوابت، عقب تنبلی‌ات

منتظر باش که تا چشم زمین نم بکشد
صبر کن بنده مگر چای خدا دم بکشد

چای را به که خلیلانه چو زمزم بخوری
چای داغ است، صلاح است که کم‌کم بخوری

منتظر باش کف بحر، خَزف سبز شود
زیر پای هیجان تو علف سبز نشود

منتظر باش که صهبای چهل روزه شوی
آنقدر صاف شو ای بحر که در کوزه شوی

تا هر آن روز که از دل نفسی می‌آید
منتظر باش که فریاد رسی می‌آید.....

پابرهنه وسط بیت تو را می‌جوییم
خیره در شش‌جهت بیت تو را می‌جوییم

کاش این زاغچه تن، فاخته می‌شد با تو
می‌رسیدی، دل ما ساخته می‌شد با تو

تویی آن نور که از بیت عتیق آمده‌ای
خسته از معرکه دشنه و تیغ آمده‌ای

خلق گفتند شما دین جدید آوردید
بدعتی در شب این قوم، پدید آوردید

بی‌تو دنیازدگان خطبه دین می‌خوانند
گورکنها همه از نظم نوین می‌خوانند

رسم بوزینگی و عشوه مجاز است اینجا
حق‌کشی مستحب و رشوه مجاز است اینجا

ایل ها یک‌شبه از قحط علف خشکیدند
تانکها پشت مقامات نجف خشکیدند

باز هم آب بر اولاد علی (ع) می‌بندند
چکمه‌پوشان همه بر غیرت ما می‌خندند

کار ما پلک‌زدن، جازدن و نق‌زدن است
کار ما کار نه، در گوش شقایق زدن است

نسل ما از گل بابونه بدش می‌آید
مثل ماری است که از پونه بدش می‌آید

نسل ما نسل سوخته دهشت و بیم است هنوز
پدرش رفته سفر، سخت یتیم است هنوز

نسل این قرن اگر پشت به خنجر نکند...
قرن تلخی است، خدا قسمت کافر نکند

نکند پشت در بسته بماند آدم
لَنگِ یک آدم وارسته بماند آدم

کاش ما این همه بر خویش نمی‌بالیدیم
بر سر فطرتمان شیره نمی‌مالیدیم

کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم:
من از آن روز که در بند توام آزادم

مثل آن دشت که در خاطره‌اش باران نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

آسمان کنج لبش خال... نه! ماهی دارد
( خودمانیم، عجب چشم سیاهی دارد... )

 

پ.ن

۱. عادت کردم به پست های طولانی دادن !!!

۲. شعر طولانی هست ...ولی حرف زیاد داره برای گفتن ...حتما بخونیدش ...با دقت ...شاعرش رو هم نمی دونم کیه !

۳. چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم !


شنبه 23 اردیبهشت 1385
یه گزارش از نمایشگاه کتاب و مطبوعات

هو الغفور
1.
لجباز ، زبون نفهم ، بی خیال، شاید دروغ گو ، ضعیف در برابر خواسته های نفس ، فراموش کار ، خود خواه، از خود راضی
و بازم لجباز و لجباز و لجباز...
عجب کلکسیونی!!!
چنین شخصی _نمی شه لفظ آدم رو در موردش استفاده کرد_ اصلا قابل تحمله؟؟!
مطمئنا ، نیست .
.
نمایشگاه رو هم بعد از کلی قرار گذاشتن و اومدن ، نیومدن ، یه بار رفتیم .
خستگی باعث شده بود فقط ایرادهاش رو ببینیم ، مثل نداشتن آب خوردن! بطری آبی هم که برده بودم مدت کمی دوام آورد .
پیدا کردن یه کتاب که فقط یه غرفه در کل نمایشگاه میاره ، چیزی کمتر از فتح دماوند !!! نیست . وقتی که آدرسه همون یه غرفه رو هم دقیق ندونی !
.
طبق معمول فقط غرفه هایی که کتاب های طالع بینی و فال و روانشناسی های بی مزه داشتند، کتاب می فروختند.
بقیه فقط بازدید کننده و گاهی هم یه نفر پیدا می شد یه کتاب ازشون می خرید !
.
امسال قرار بود یکسری کتاب ها، تجدید چاپ نشه !  پس این انتشاراتی های بیچاره!!! چیکار کنند؟؟!
خب کتاب های جبران خلیل جبران چاپ می کنند !

در طرح ها و رنگ های مختلف ، مطابق با انواع دکوراسیون های اتاق !!! و کتاب خانه !
یه غرفه هم ابتکار به خرج داده بود مترجم کتاب های جبران رو هم آورده بود . که از قضا نویسنده هم بود !!
جناب نویسنده لطف می کردند ، هرکس یکی از کتاب هاشونو می خرید ، کتاب رو برای خریدار امضا می فرمودند!!
.
دوتا سالن متفاوت هم بود . یکی سالن کتاب های تست و کنکور ، اینا فروش خوبی داشتند . ! خدا بده برکت به موسسه ها و کتاب ها شون!!
یکی هم سالن  کتاب های خارجی ! خلوت ، خنک ، آروم !! مخصوصا قسمت کتاب های عربی .
.
نمایشگاه مطبوعات هم ، خلوت نبود . ولی فقط بازدید کننده داشت !                                                     
مثل گالری نقاشی ! که فقط باید در سکوت نگاه کرد!
غرفه های روزنامه های سراسری ، انگار مسابقه تزئین دکور گذاشته بودند .
دکور باید شیک و جدید و جلب توجه کننده باشه ، تا بازدید کننده حواسش بره به همون تزئینات و سوال بی جا !! نپرسه !
جلوی غرفه روزنامه شرق شلوغ بود . ولی نفهمیدیدم چرا ، ( چون همه آقایون بودند و نمی شد رفت جلو) قرار بود سردبیرشون بیاد .
کیهان هم دو نبش شده بود !! یه گوشه مهدی محمدی شدیدا درگیر بحث هسته ای بود با یکی دونفر ، اون طرف تر ، یکی از افراد کیهان ورزشی با حرارت بحث ورزشی می کرد با چند نفر
حیف ، مدیر مسئولشون نبود!!
.
چلچراغ امسال رو زمین دکور زده بود .برعکس پارسال که از سطح زمین بالاتر بودند و دائم داخل غرفه تلو تلو می خوردند !!! بغل دستشون ، تبلیغ فریدون فروغی بود ! و یار دبستانی من ...
و البته غرفه نشریه ما دختران! با حدود 100 تا عکس از یک دختر خانم محترم !! به دیوارهای غرفه . والبته فروش گونی !! گونی ساده نه هاااا . روش نقاشی کشیده بودند!
ما که بی ذوق بودیم ، گونی نخریدیم!! .
.
بقیه رو دیگه توضیح نمی دم ، که طولانی میشه ( عجب لطفی دارم می کنم !!؟)
.
2.
...

پ.ن

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم !


 


<<    1       2       3    >>
قبلا چی نوشتم
خوش آمدید
مطالب قبلی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چند نفر تا الان اومدند: : 72060





Powered by WebGozar