X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
  .::لحظه های کال::.
..:::قل اِنّما الغیبُ لِله،فانتظِروا اِنی معکم مِن المنتظِرین:::..
پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1385
منتظر باش ...

هو اللطیف

۱.

لطیف یعنی باریک بین !

معنی لغوی اش یادم رفته بود . حالا که دوباره دیده ام معنی اش را...  غرق لذت شده ام !

لطیف ....باریک بین ...

۲.


منتظر باش که خورشید برآید از شرق
منتظر باش بگیرد همه دنیا را برق

منتظر باش برادر که فیوزت بپرد
خواب تلخ سر شب از سر روزت بپرد

چهره درهم کش و لبخند نزن، اخمو باش
آی جادوگر از! منتظر جارو باش

منتظر باش و از عقربه‌ها یاد بگیر
کمتر از حوصله باغچه ایراد بگیر

منتظر باش که تا جاده ببلعد ما را
منتظر باش که ماهی بخورد دریا را

منتظر باش نهنگ تو به یونس برسد
منتظر باش که وقت گل نرگس برسد

منتظر باش که این جاده به منزل برسد
بارهای کجِ افتاده به منزل برسد

منتظر باش دل یخ‌زده تا آب شوی
منتظر باش نه آن‌سان که چو مرداب شوی

منتظر بنشین اما نه روی صندلی‌ات
پشت میزت، پس خوابت، عقب تنبلی‌ات

منتظر باش که تا چشم زمین نم بکشد
صبر کن بنده مگر چای خدا دم بکشد

چای را به که خلیلانه چو زمزم بخوری
چای داغ است، صلاح است که کم‌کم بخوری

منتظر باش کف بحر، خَزف سبز شود
زیر پای هیجان تو علف سبز نشود

منتظر باش که صهبای چهل روزه شوی
آنقدر صاف شو ای بحر که در کوزه شوی

تا هر آن روز که از دل نفسی می‌آید
منتظر باش که فریاد رسی می‌آید.....

پابرهنه وسط بیت تو را می‌جوییم
خیره در شش‌جهت بیت تو را می‌جوییم

کاش این زاغچه تن، فاخته می‌شد با تو
می‌رسیدی، دل ما ساخته می‌شد با تو

تویی آن نور که از بیت عتیق آمده‌ای
خسته از معرکه دشنه و تیغ آمده‌ای

خلق گفتند شما دین جدید آوردید
بدعتی در شب این قوم، پدید آوردید

بی‌تو دنیازدگان خطبه دین می‌خوانند
گورکنها همه از نظم نوین می‌خوانند

رسم بوزینگی و عشوه مجاز است اینجا
حق‌کشی مستحب و رشوه مجاز است اینجا

ایل ها یک‌شبه از قحط علف خشکیدند
تانکها پشت مقامات نجف خشکیدند

باز هم آب بر اولاد علی (ع) می‌بندند
چکمه‌پوشان همه بر غیرت ما می‌خندند

کار ما پلک‌زدن، جازدن و نق‌زدن است
کار ما کار نه، در گوش شقایق زدن است

نسل ما از گل بابونه بدش می‌آید
مثل ماری است که از پونه بدش می‌آید

نسل ما نسل سوخته دهشت و بیم است هنوز
پدرش رفته سفر، سخت یتیم است هنوز

نسل این قرن اگر پشت به خنجر نکند...
قرن تلخی است، خدا قسمت کافر نکند

نکند پشت در بسته بماند آدم
لَنگِ یک آدم وارسته بماند آدم

کاش ما این همه بر خویش نمی‌بالیدیم
بر سر فطرتمان شیره نمی‌مالیدیم

کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم:
من از آن روز که در بند توام آزادم

مثل آن دشت که در خاطره‌اش باران نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

آسمان کنج لبش خال... نه! ماهی دارد
( خودمانیم، عجب چشم سیاهی دارد... )

 

پ.ن

۱. عادت کردم به پست های طولانی دادن !!!

۲. شعر طولانی هست ...ولی حرف زیاد داره برای گفتن ...حتما بخونیدش ...با دقت ...شاعرش رو هم نمی دونم کیه !

۳. چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم !


شنبه 23 اردیبهشت 1385
یه گزارش از نمایشگاه کتاب و مطبوعات

هو الغفور
1.
لجباز ، زبون نفهم ، بی خیال، شاید دروغ گو ، ضعیف در برابر خواسته های نفس ، فراموش کار ، خود خواه، از خود راضی
و بازم لجباز و لجباز و لجباز...
عجب کلکسیونی!!!
چنین شخصی _نمی شه لفظ آدم رو در موردش استفاده کرد_ اصلا قابل تحمله؟؟!
مطمئنا ، نیست .
.
نمایشگاه رو هم بعد از کلی قرار گذاشتن و اومدن ، نیومدن ، یه بار رفتیم .
خستگی باعث شده بود فقط ایرادهاش رو ببینیم ، مثل نداشتن آب خوردن! بطری آبی هم که برده بودم مدت کمی دوام آورد .
پیدا کردن یه کتاب که فقط یه غرفه در کل نمایشگاه میاره ، چیزی کمتر از فتح دماوند !!! نیست . وقتی که آدرسه همون یه غرفه رو هم دقیق ندونی !
.
طبق معمول فقط غرفه هایی که کتاب های طالع بینی و فال و روانشناسی های بی مزه داشتند، کتاب می فروختند.
بقیه فقط بازدید کننده و گاهی هم یه نفر پیدا می شد یه کتاب ازشون می خرید !
.
امسال قرار بود یکسری کتاب ها، تجدید چاپ نشه !  پس این انتشاراتی های بیچاره!!! چیکار کنند؟؟!
خب کتاب های جبران خلیل جبران چاپ می کنند !

در طرح ها و رنگ های مختلف ، مطابق با انواع دکوراسیون های اتاق !!! و کتاب خانه !
یه غرفه هم ابتکار به خرج داده بود مترجم کتاب های جبران رو هم آورده بود . که از قضا نویسنده هم بود !!
جناب نویسنده لطف می کردند ، هرکس یکی از کتاب هاشونو می خرید ، کتاب رو برای خریدار امضا می فرمودند!!
.
دوتا سالن متفاوت هم بود . یکی سالن کتاب های تست و کنکور ، اینا فروش خوبی داشتند . ! خدا بده برکت به موسسه ها و کتاب ها شون!!
یکی هم سالن  کتاب های خارجی ! خلوت ، خنک ، آروم !! مخصوصا قسمت کتاب های عربی .
.
نمایشگاه مطبوعات هم ، خلوت نبود . ولی فقط بازدید کننده داشت !                                                     
مثل گالری نقاشی ! که فقط باید در سکوت نگاه کرد!
غرفه های روزنامه های سراسری ، انگار مسابقه تزئین دکور گذاشته بودند .
دکور باید شیک و جدید و جلب توجه کننده باشه ، تا بازدید کننده حواسش بره به همون تزئینات و سوال بی جا !! نپرسه !
جلوی غرفه روزنامه شرق شلوغ بود . ولی نفهمیدیدم چرا ، ( چون همه آقایون بودند و نمی شد رفت جلو) قرار بود سردبیرشون بیاد .
کیهان هم دو نبش شده بود !! یه گوشه مهدی محمدی شدیدا درگیر بحث هسته ای بود با یکی دونفر ، اون طرف تر ، یکی از افراد کیهان ورزشی با حرارت بحث ورزشی می کرد با چند نفر
حیف ، مدیر مسئولشون نبود!!
.
چلچراغ امسال رو زمین دکور زده بود .برعکس پارسال که از سطح زمین بالاتر بودند و دائم داخل غرفه تلو تلو می خوردند !!! بغل دستشون ، تبلیغ فریدون فروغی بود ! و یار دبستانی من ...
و البته غرفه نشریه ما دختران! با حدود 100 تا عکس از یک دختر خانم محترم !! به دیوارهای غرفه . والبته فروش گونی !! گونی ساده نه هاااا . روش نقاشی کشیده بودند!
ما که بی ذوق بودیم ، گونی نخریدیم!! .
.
بقیه رو دیگه توضیح نمی دم ، که طولانی میشه ( عجب لطفی دارم می کنم !!؟)
.
2.
...

پ.ن

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم !


 


چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385
توهم ...یا !؟

هو المحبوب

1.

بعد از مدتها دیروز با مجموعه ای آشنا رفتم همایش
در کل خوب بود ...و دیدن افرادی که نمی دونم چرا دیروز احساس کردم باهاشون غریبه شدم
اصلن خوشم نیومد ...از این غریبه گی

.

مثلن قراره یکی دوباری برم نمایشگاه ،هم کتاب و هم مطبوعات
با کیا !!!هنوز معلوم نشده
ولی فکر کنم طبق معمول که هر وقت برنامه ی این جوری می ریزم ، به دلیلی همش به هم می خوره ، باید بی خیال نمایشگاه بشم !!؟

2.

اوایل کوچک بود . یعنی من این طور فکر می کردم . اما بعد بزرگ و بزرگتر شد .
آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد .
حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل شود ، می ترسم .
از چیزهایی که برای نگاه کردنشان - بس که بزرگ اند -باید فاصله بگیرم ، می ترسم.
از وقتی فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در «دوستت دارم»خلاصه اش کنم ، به شدت ترسیده ام .
از حقارت خودم لج ام گرفته است . از ناتوانی و کوچکی روح ام .
فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند .
فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند .
اما نماند . به سرعت بزرگ شد . از لای انگشتان من لغزید و گریخت .
آن قدر که من مقهور آن شدم . آن قدر که وسعت اش از مرز های « دوستت داشتن »فراتر رفت .
آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد . آن قدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند .

پ .ن

1. از کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه ...نوشته مصطفی مستور
2. قبل از اینکه شما بگید ...خودم میگم ...جو گیرشدم شاید ....ولی این سطور راکه نوشتم حرف هاییه که قبول دارم  

 

 
 


شنبه 9 اردیبهشت 1385
دل تنگی. گل محمدی . بندگی !!!

هو الانیس
1.
بعضی اتفاقا باعث میشه یه عده بی جنبه بودنشون رو به دیگران یاد آوری کنند .
به بهانه قضیه ورود خانم ها به ورزشگاه ها و موضع گیری های بعدی ،آقایانِ کاسه ی داغ تر از آش ،
با خبر و مقاله و یاد داشت و عکس و  حتا تیتر اول  ،
 با لحن شدیدا دلسوزانه !!!
و در راستای حمایت از حقوق از دست رفته زنان !!!

همه _دولت ، شخص رئیس جمهور ، مراجع ، اصولگراها، و هر کسی که بشه در این مورد بهش گیر داد_ رو

از انتقاد های غیر مغرضانه !!! بهره مند کردند .
.
گل محمدی خشک می کنم !
از اون دل خوشی های کوچیکه ، که بعضی وقتا خیلی لازمه ...
گل ها رو می ریزم روی یه ورق ، میذارم روی کتابخونه _بغل دستم_
بوی گل محمدی دلم رو یه جورایی به هم میریزه ...یه حس خوب و غریب !

2.
آرامش نداریم ...
سر در گم ایم ...
چون بندگی نمی کنیم ، خدایی می کنیم !
نمی شود هم خدایی کرد و هم بنده بود
وقتی به خدا ایراد می گیریم ...وقتی خسته می شویم ...
وقتی خدا را نمی توانیم در زندگی هایمان وارد کنیم ، به راه بندان رسیده ایم
بندگی کن، تا به راه بندان نرسی
پ.ن

دفترم را ورق می زدم ...این یادگاری های یکی دو سال پیش را یافتم ...بندگی کردن یادم رفته !


شنبه 2 اردیبهشت 1385
شکوا

هو البصیر
1.
به خاطر علاقه یا حساسیت موضوع و یا ...یه مدته لینک هایی که می فرستم همه اش در مورده عراقه
و بحث های سر کلاس هم .
بهر حال یکی از مراحل سرنوشت ساز عراق در حال گذره . که بر کل منطقه تاثیر گذار خواهد بود .
انتخاب رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر .
که بیشترین  بحث هم در مورده نخست وزیر بود . وفشار بیش از حد اشغال گران برای  تحمیل نظر خودشان .
بر اثر همین فشار ها و به تعویق افتادن زمان تشکیل جلسه مجلس عراق .
بالاخره ائتلاف  عراق یکپارچه از انتخاب الجعفری صرف نظر کرد و جواد المالکی رو برگزید
. مهم در این قضیه اینه که عراقی ها  قصد دارند بدون اعمال نظر اشغال گران و خصوصا امریکا کشور را اداره کنند
و قبول این مسئله برای  امریکائیها سخته .
مراحل بعدی هم مهمه و سر نوشت ساز ...و احتمالا باز هم می نویسم در مورده اوضاع عراق ...

اینم یه خبر

2.
چند قرن است که احرام تماشا داریم
                                      بر زبان نام اهورایی مولا داریم
چند قرن است دعا بوی فرج می گیرد
                                      و سراغ کسی از جمعه حج می گیرد
چند قرن است و زمین اوج مداوم دارد
                                      جمکران غلغله ی قامت قائم دارد
چند قرن است ولی جای تبسم خالی است
                                      جای دل در نفس جاری مردم خالی است
قطره ماندیم و یک پنجره دریا نشدیم
                                      کج نشستیم که شایسته مولا نشدیم
ما که هستیم ، خدایا به کجا مشغولیم ؟
                                      ظاهر این است که ما هم به دعا مشغولیم
همه در معرض شیطان و مسلمان در حرف
                                      راهیان سفر روشن ایمان ، در حرف
همه بیگانه ز خویشیم و به ظاهر با خویش
                                      ظاهر آراسته داریم و به باطن تشویش
شیعه هستیم ولی لایق مولا هستیم؟
                                       لایق آنچه که داریم تمنا هستیم ؟
این درست است که البته کسی می آید
                                     این که از کعبه « مسیحا نفسی می آید »
ولی ای کاش که ما لایق مولا باشیم
                                     نسل سبزی که نبی گفت ، همین ما باشیم
پس بیایید دل از هر چه هوی پاک کنیم
                                    و هوس ها را ، خس ها را ، در خاک کنیم
دل ببندید که هنگام دعای فرج است
                                    سنگ ها بگذارید که دل جای حج است
.
پ .ن
1. شعر از خلیل عمرانی است . شعر طولانی بود که من فقط چند بیت اش را نوشتم . و به ترتیب هم نیست . (تلخیص شده )
2. نمی دونم چرا از این چند تا لینکی که گذاشتم ، یکی یکی دارن اعلام تعطیلی و تعلیق و ...می کنن !!! امیدوارم به بقیه سرایت نکنه .

 


قبلا چی نوشتم
خوش آمدید
مطالب قبلی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چند نفر تا الان اومدند: : 72060





Powered by WebGozar